حیدری

متن مرتبط با «محبتت» در سایت حیدری نوشته شده است

پروانه ی محبتت را به تار عنکبوتی بینداز که سیر نباشد...

  • نیلوبلاگ

    پدرم میگفت: محبتت را به برگ ها سنجاق مزن که باد با خود می بَرد... محبتت را به آب جویی بریز که با ریشه ها عجین شود... ریشه ها هرگز اسیر باد نیست... مادرم میگفت: پروانه ی محبتت را به تار عنکبوتی بینداز که سیر نباشد... محبتت را به خانه ی دلی بنشان ...

    ادامه مطلب
  • پروانه ی محبتت را به تار عنکبوتی بینداز که سیر نباشد...

  • نیلوبلاگ

    پدرم میگفت:محبتت را به برگ ها سنجاق مزن که باد با خود می بَرد... محبتت را به آب جویی بریز که با ریشه ها عجین شود... ریشه ها هرگز اسیر باد نیست... مادرم میگفت: پروانه ی محبتت را به تار عنکبوتی بینداز که سیر نباشد... محبتت را به خانه ی دلی بنشان که خیال بیرون شدن ندارد... و یاد معلمم بخیر... هر وقت به آخر خط میرسیدم میگفت: ...

    ادامه مطلب