خرید بک لینک

داشتم فک میکردم به دوران مدرسه و دوستای دوران مدرسه

گفتم به شما بگم

وقتی به دوستای اون زمان و شغل الانشون فک میکنم خنده ام میگیره

چرا ؟؟

خودتون قضاوت کنید

موسی ... اخر خساست اصلا یادم نمیاد منو مهمون کنه شغل فعلی : شاغل در کمیته امداد !!

احد ... کل کلاس از دستش عاصی بودن (مورد داشت هیشکی تو صف جلوش وا نمیساد )

شغل فعلی : سروان نیروی انتظامی !!!

الیاس ... معروف بود به نازک نارنجی بودن میگفت میخوام خواننده بشم شغل فعلی : کارگاه تیریچه و بتون !!!

کاظم ... خر خون کلاس تو تموم درسا ازش کمتر میگرفتم ... شغل فعلی ...بیکار !!!

مهدی .... اخر خجالت اسم دختر میومد سرخ میشد... شغل فعلی : فروشنده لوازم ارایشی و بهداشتی !!!

ناصر ... اصل تو باغ نبود همه فکرش نشون دادن عضله بود ... شغل فعلی :مامور اگاهی

خودم....: موردی که الان همیشه با دوستا میگیم میخندیم این بود همیشه وقتی کلاس تموم میشد و همه میخواستن استراحت کنن من یه سوال از معلم میپرسیدم

حرص همه در میومد

تهدید میکردن که بعد کلاس حسابتو میرسیم ولی من همیشه کار خودمو میکردم

ولی معلمی رو دوس داشتم خدایش

برچسب: نویسنده: نگار مقدم تاريخ: شنبه 5 بهمن 1398 ساعت: 1:46

صفحه بندی